الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

270

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

باشد ولى ما به هيچ‌وجه به معرفت آن صفات راه نداريم ، همين‌قدر مىدانيم كه آن صفات - به فرض كه صفاتى در كار باشد - صد در صد با صفاتى كه ما مىشناسيم و همه يا غالب آن‌ها را از خودمان قياس گرفته‌ايم مغايرند ، پس ذات پروردگار براى بشر ذاتى است مجهول الصفات از هر جهت . افرادى كه چنين نظرى دارند مىگويند اگر چه در قرآن كريم اسما و صفاتى براى خداوند ذكر شده است از قبيل عليم و قدير و غيره ، ولى ما بايد اين نام‌ها را از معانىاى كه به ذهن ما مىآيد مجرد سازيم . معانى اين الفاظ در ذهن ما همان‌هاست كه از مخلوقات اقتباس شده و ذات احديت از آن‌ها منزه است . معانى واقعى اين‌ها را خدا مىداند و بس . برخى ديگر تنزيه و نفى تشبيه را به اين پايه نمىرسانند ، آن‌ها مىگويند ما صفات سلبى خداوند را مىتوانيم درك كنيم اما صفات ثبوتى او را نمىتوانيم درك كنيم . تشبيه آن‌گاه واقع مىشود كه براى خالق يك صفت ثبوتى اثبات كنيم ، زيرا آن صفت ثبوتى خواه ناخواه يك صفت مشترك ميان خالق و مخلوق خواهد بود ، اما نفى صفت از خالق مانعى ندارد ، خصوصاً با توجه به اين جهت كه غير خداوند موجودى نيست كه اين نفىها به طور مطلق درباره‌اش صادق باشد . بنابراين مىتوانيم به خداوند ، « عليم » ، « قدير » ، « حى » ، « مريد » و امثال اين‌ها اطلاق كنيم و معانى خاصى از اين الفاظ در نظر بگيريم ، ولى بايد توجه داشته باشيم كه معانى اين الفاظ سلبى است نه ايجابى : « عليم » يعنى جاهل نيست ، و « مريد » يعنى فاعل بالطبع نيست ، و « حى » يعنى ميت نيست ، و امثال اين‌ها . بنابراين تمام اين صفات ، جلالى و تنزيهى است نه جمالى و اثباتى . برخى ديگر نظر سومى دارند . اين‌ها مدعى هستند كه از نظر تنزيه و تشبيه مانعى ندارد كه يك صفت مشترك ولو آن صفت ، ثبوتى و جمالى باشد ، براى خداوند و مخلوق قائل بشويم . صرف اين‌كه مثلًا خدا را عالم بدانيم و زيد را